چشمای بارونی
آمدی جانم به قربانت؟؟؟؟
امشب مهمون كدوم آسمون بودي ؟ هم صحبت كدوم ستاره ؟ همدرد كدوم مهتاب ؟ يادت هست ؟ شبهاي پريشونيمو با تو قسمت و ستاره هامو بغل بغل به آسمون چشماي تو تعارف مي كردم . سياه چالاي دلتنگيام رو لبخندهات پرمي كرد . براي گذري هر چند کوچولو به آسمون نگاهم برگرد . ببين چه جوري ماه ذهنم تو سياره خاطرات مي گرده و اروم اشك مي ريزه . بغض هامم جواب نگفته هاي فشرده گلوم رو نمي دن ... . تو نيستي و من ، شبگرد تنها نشين خلوت غم شدم چقدر تكراريست كلامي كه پر از تكرار است . اما چه تكراري زيباتر از آن ميتواند اينگونه فكر را در غل و زنجير بكشد .تو را مي گويم كه تكرار نام تو ، زندگي ام را مي سازد كه سراسر تكرار توست . چه زيبا تكرار مي شود نام شيرينت ، چون دم ، چون بازدم ، و هر دم ودمادم كاش ميشد بر تارك هستي ، بر صورت خورشيد بر چهره ماه و برزمزمه باد و بر هر آنچه تكراريست نام تو را حك كرد تا تكراري ترين جلوه هستي تو باشي ، و من بزرگترين حس دنيا كه اين تكراردوست داشتني را عاجزانه مي بلعد یکی فریاد سر داد که کو آن که ندای یاری داده بود جواب آمد تو بنده خوب من بودی فریاد سر داد اگر خوب بودم پس چرا ندادی آن چه که وعده داده بودی جواب آمد تو فریب خوردی فریب از کسی که از تو کمتر بود سازم رو توی دستم گرفتم شروع کردم به مضراب زدن دلم تنگ شده بود یواش یواش دو،ر،دو،ر،سی یادم رفته کلافه شدم دوباره مضراب سریع دیگه دستم جون نداره دیگه مثل قدیما خوب نمیزنم با 10 تا گام خسته شدم دوباره یه نگاه به سازم کردم حالم خوب نیست حوصله هیچ چیز رو ندارم دوباره دوباره دوباره مضراب زدم مثل قدیما به سازم نگاه نکردم اشک توی چشمام جمع شده بود سرم رو بالا گرفتم اشکام نیاد پایین دارم دیوونه میشم دیگه بریدم دیگه حوصله ندارم چرا فقط من باید بار به این سنگینی رو به دوش بکشم چرا هیچ کس هیچ کاری نمیکنه چرا همه نشستن و قدمهای من رو میشمارن؟ انگشت سبابه من ناخونش کوتاه بود داشتم با گوشت دستم مضراب میزدم سر انگشتم کبود شده بود دلم نمی خواست ساز رو کنار بزارم اونقدر زدم تا آروم شدم هنوز گریه هات یواش یواشه هنوزم شوق دیدن سرجاشه هنوز قصه همونه که همونه آره آخرشو تقدیر می دونه بذار تا روی مهتاب پا بذارم می خواستم عشقو اونجا جا بزارم فرار از سکوت این ستاره که نور خوب چشماتو نداره نوشتم باز یک لب بسته نامه که عشقت آخرین حرف لبامه شنیدی که دلم گفت بمان ایست نرو بخدا وقت خداحافظی ات نیست نرو نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست نرو نرو..... حلالم کن اگر دوری اگر دورم اگر با گریه می خندم حلالم کن که مجبورم بگو عادت کنم بی تو که می دونی نمیتونم که می دونی نفسمو به دیدار تو مدیونم به روز هایی می اندیشم که از بلندای آنچه خودم ساخته ام به تنهایی های امروزم نگاه کنم و به این تجربه های تلخ و شیرین و لبخند بزنم هر شب که خواب ستاره ها را گوش می کنم نفسم به شماره می افتد نفس نفس زنان به جانت می افتم هنوز خیالت ابریست خیالی نیست زنبیل احساساتم طاقتش بارانیست اگر چه چتر وفایت سوراخ است... دریا چه دل پاک و نجیبی دارد چندیست که حالات عجیبی دارد این موج که سر به صخره ها می کوبد با من چه شباهت عجیبی دارد می نویسم خاطرات با اشک و آه در شبی غمگین و تاریکو سیاه می نویسم خاطرات از روی درد تا بدانی دوریت با من چه کرد...








| :قالبساز: :بهاربیست: |







